تبليغاتX
این وبلاگ بزودی حذف میشود



اعترافات نامه یلدا در آخر سال........

 

 

با دورود

این پستو می خواستم چند روز دیگه بگذارم  اما بنا به شرایط یش اومده هیچ فرصتی رو بهتر از امروز ندونستم این پست نمیتونه تمام احساس یکی رو به تصویر بکشه اما...میخواستم یک چیزی بنویسم که حداقلش دینی رو...

شاید همه کسانی که کما بیش با یلدا آشنا هستند وقتی این دل نوشته را بخونند  خیلی متعجب بشند که یلدا از این چیزها نمینوشت از این کارها نمی کرد اما این دلنوشته خیلی متفاوته با بقیه نوشته های یلدا

اول از اون که هیچ قلم و کاغذی به میون نیست فقط یک صفحه کلیده که داره هر چی دل یلدا میگه را تند و سریع تایپ میکنه انگار که دستهای یلدا هم مال خودش نیستند

راستش از ساعت ۶ صبح تا ۸ داشتم مینوشتم همینطوری که الان مینویسم اما یک دفعه ای همه چیز پرید منم کمی استراحت کردم از اول شروع کردم به نوشتن گفتم اگه تو زوری من زورترم

اول بگم که یلدا اصلا بلد نیست که بخواد نویسندگی کنه اینهایی هم که میبینید به قول یک عزیز تراوشات مغزیه یلداست اما حرف اونا اصلاح کنم که نه ایناتراوشات مغزی نیست بلکه دل داره به مغز دستور میده اونم اطاعت میکنه منظورم اینه که اگه فعل و فاعل نداره اگه خیلی راحت نوشتم فقط به خاطر این بوده که میخواستم حرف دل راحت به دل بشینه به دوراز هیچ قاعده خاصی باشه

حرفهایی که توی این دقایق پایانی سال میخواد بزنه. شاید تا به حال کسی منو این طوری ندیده باشه اگه گفتم اینجا نمیشه دینی را ادا کرد واسه همینه. اما میشه هرچی دوست داری بنویسی اینجا خیلی حرمت داره همه با دل پاکشون میان حتی اگه بیرون سیاه باشه همه با هم صادقنداگه که بیرون بهم دوروغ بگند همه همدیگه رو دوست دارند اما گذشته از این حرفها میخوام اینجا اعترافاتی بکنم

میخوام اینجا برای کسی که مدیونش هستم تمام هستیمو ٬اعتراف کنم خیلی راحت اگه یلدا توی دنیای بیرونش خیلی مغروره اما اینجا دیگه اون غرورا نداره میخواد به همه چیز اعتراف کنه اگه یلدا دوست نداره توی دنیای بیرونش جلوکسی به تمام هستیش بگه که خیلی دوستش داره اما اینجا میخواد جلوی همه اعتراف کنه که خیلی دوستت دارم دوست خوبم

اما این دوست خوب کیه همونیه که  یک دفعه دل یلدا را غافلگیرش کرد یکدفعه یلدادید ای داد که اون همه صبوری اون همه صبر اونهمه ... یک دفعه همش یک جا جمع شده شده دوست خوب

فکرکنم اعتراف یکی به کارهاش واعمالش خیلی شنیدنی باشه شایدم نه اما من میگم چون اینا همش داره ازدل یلدا میادشنیدنیه ممکنه حرف دل همه باشه شاید این موقعیت فقط برای یلدا نبوده شایدم بتونید  با عترافات من کمی تامل کنید هدیه های خدای خودتونا بشناسید

فقط هر کی میخواد بیاد با چشم دلش بیاد که بتونه همه چیزو اون طور که هست ببینه میخوام براش اعتراف کنم که دوست خوبم صدات برام مثل یک امید میمونه  نگاهی که تا حالا ندیدم فقط با چشم دل دیدم مثل یک نویده  میخوام بهت بگم ای تو عزیز ترین کس من  مثل بال پرواز من میمونی  میخوام بهت بگم که همیشه همه جا جای غمهات تو قلبمه و جای شادیهات تو وجودم و همیشه حسشون میکنم  مثل همیشه که خودتو حس میکنم

عزیز مهربون بدون که هرکی هستی زدی دلمو شکستی  اشتباه نکنید نه اون دل شکستنی که ادمهای بد میکنند نه دل شکستنی که اگه میشد و کسی میتونستصدای دل انگیزشوبشنوه اولین موسیقی زیبایی بود که اسمشو مینوشتم توی بازی دوستم سیمرغ چون ازش لذت میبرم

آخه صدای شکستنش  خرد شدنش برام پر از احساسه  بسوی یک زندگی تازست  نمیدونم من بلد نیستم بودن قالب حرفی بزنم اما میخوام همین جا دستهای مهربونشا ببوسم بهش بگم میدونی با من چیکارکردی ناقلا  تا آخر عمرم منو مدیون خودت کردی

بگم چه این عمر من کوتاه باشه چه بلند کسیکه تونسته منو مدیون خودش کنه تو بودی و بس آخه من توی زندگیم مدیون هیچ کسی نیستم یعنی نزاشتم بشم  بجز خدایم حتی پدرم از این که بالاتر حرفی نیست

اماحسرتا دریغ  حالا مدیون کسی هستم که حتی یک لحظه هم ندیدمش کسی که هر روزم رو به اون دورود میگم پایان شبمو بهش بدرود هرروزم امید بیشتری نسبت به دیروز بهم میده شاید دعوام بکنه امادعواهاشم مثل امید میمونه فقط از خدای خالق پروانه ها میخوام که پرهاشو همیشه قوی نگه داره چون منوهم به پرواز دز آورده به زبون خیلی آسونه با دو تا بال پرواز  دونفر پرواز کنند اما تو عمل سخته کار هر کسی نیست

میدونید میخواستم یکی از بهترین شعرهامو براش بنویسم اما قاصر موندم که از چیش آخه بنویسم اصلا از وقتی اومده دیگه هیچی نمیتونم بنویسم همه  چیز انگار قفل شده

من اونا هدیه خدای خودم میدونم میگم برای چی! قصش مفصله اون هدیه خدای خوبمه  هدیه الهه عشق  . شنیدید طرف میگه تا حالا عاشق نشدم دوروغ میگه مطمئنم اما من حرفم چیز دیگه ایه من خودم مدعی بر عشق میدونستم عشقی که خدا به من حقشو داده بود فکر میکردم کسی عاشق تر از من نیست و عشق یعنی همین که میبینم اما یک دفعه خدا زد پس سرم و ازشم شاکرم چون معنی واقعیشو بهم نشون داد

واقعا راست میگن عشق خیلی عجیبه راست میگن نمیتونی عشقو بازبون و جسمت بیان کنی عشق باید به دلت و روحت باشه پدر بزرگم توی دفترم برام نوشته بود ((با عاشق شدن کودک باقی خواهی ماند  و با عروج در عشق به بلوغ خواهی رسید)) کمی معناش سخته اما منم شدم همون کودک که میخواد فکر نکنه که چند سالشه میخواد فقط عاشقی کنه تابا عشق بزرگ بشه

پدر بزرگم میگفت زندگی رو توی عشق گذروندن یعنی نا امنی یعنی حسرت یعنی انتظار با لذت منم خیلی این حرفشو قبول داشتم اما حالا دیگه نه٬ نیست که بهش بگم بابای خوبم ٬زندگی رو توی عشق گذروندن یعنی امنیت کامل یعنی لذت بردن از همه زیباییهای عشق چون لا اقل دیگه به هیچ کس و هیچ چیز فکر نمیکنی مگه به وصل عشقت و این جلو ی همه چیزورا میگیره  اصلا پنهونش میکنه کافیه فقط چشم دلت رو باز کنی خوب ببینیش تازه هم که برای وصل به عشق حاضری همه ناامنیها رو بجون بخری پس همش لذته فقط باید خوب ببینی با توهم هستم دوست خوب اگه اینو میخونی چشمهاتو خوب باز کن چشم دلتو

گفتم که من اصلا نویسنده خوبی نمیشم  اومدم ازدینم بگم از همه چیز گفتم به جز اون فکر کنم خستتون کردم اگه تا حالاشوخونده باشین اما توی این آخر سال میخوام دعا کنم ازخدا برای همه

برای همه مریضهایی که نمیدونن با دردشون چه بکنند برای همه کسایی که دارند غصه می خورند سال تحویل پیش کی باشند آخه همه که خانوادهاشون پیششون نیستند همه که بهترینهاشون پیششون نیستند و برای همه اونهایی که توی ایران عزیز نیستند دلشون داره برای دیدن حتی یکباره دیگه ایران پرمیزنه بیاید همگی براشون یکصدا دعا کنیم و بهشون بگیم فکر نکنند که تنهان هر جا هستند اول خدا پیششون هست بعدم همه ما٬پس فکر وخیال تنهایی نکنند

امروز روز زامیاد بیایید از خدا بهترینهارو برای همه بخواهیم چه مسلمون چه زرتشت چه مسیح چه یهود چه...

 

فقط برای کسی که خدا رو میشناسه کافیه٬ که دعاکنیم ٬ دعا کنیم حتی یک قطره اشک ریخته نشه مگر اینکه برای شکرگزاری از خداش باشه دل کسی نشکنه مگه دل شکستنش مثل دل شکستن من باشه کسی حسرت نخوره مگه حسرتش برای رسیدن به معشوقش باشه  کسی آه نکشه مگه برای رهایی از بدیها گفتم آه  یاد یک چیزی افتادم یک دعای خوب رفتم یش یک بزرگی می گفت بهترین دعاها هو کشیدنه من که خیلی سر در نمیارم اما اونقدر فهمیدم که حتما جواب میده که اون بزرگ اینو گفته

حالا دیگه میخوام با خدام راز ونیاز کنم اما من همیشه براش ناز و نیاز کردم از خدام میخوام اشکامو به پای  برکه ای بریزه که در گذر گاهش  بنفشه ها و شقایق ها و لاله ها  ونیلوفرها یکدیگر را رقص وار ملاقات میکنند و اون برکه جای نیست به جر دل دوست خوبم که جونمم براش میریزم چه برسه به اشکام

من بدم میاد کسی از احساس درونیم با خبر شه اما اینجا دیگه دارم خودمو رسوای خلق میکنم اخه اومدم که اعتراف کنم نه چیز دیگه ای میخوام با صدای فراموش شدم با بغضهای خاموشم بلند فریاد بزنم که خدا خیلی سپاسگزارتم برای این هدیه ارزشمندت  که اگه تو نمیخواستی .نمیتونستم در بلندای هر چه که هست اونا ببینم

الان که دارم اینومینویسم اینقده دلم گرفته آخه اولین روزیه که هنوز به هیچ کس سلام نکردم دوست خوبم امروز با من قهرش گرفته هنوز نیومده اصلا میدونید قصه چیه  خیلی سادست یکروزی که با خدام  ناز ونیاز میکردم توی حرفهای پیش اومده خدا به من گفت (( یک فرصت دیگه )) فقط همینو گفت  وبعدشم بهم گفت بقیشو میس پارم دست خودت دلم لرزید گفتم من نه فرصتتو میخوام نه دوری از تورو

کلی باهم صحبت کردیم بهش گفتم ا ی تویی که بهترینو را میدی اما بهترینهات٬ وقتی خودت نیستی چه فایده ای داره با خنده بهش گفتم من حتی نمیخوام بهترینو برای یک لحظه اگه به اندازه یک نفس کشیدن تو ازم دور باشی

گفتم چرا این همه لطفتو میدی به من به نظرت من لیاقتشو دارم گفت (( یک فرصت دیگه))

گفتم میدونم نعمتات تموم شدنی نیست اما تا اومدم حرف بزنم گفت(( هیس  آهسته مگه دعوا داری (( یک فرصت دیگه))

گفتم خدا من عهد کرده بودم فقط تو راهی برم که فقط به تو ختم میشه نه به بندت گفت  قهر میکنم به من شک داری (( یک فرصت دیگه))

گفتم خدا میدونی من به دنبال چیم ٬درد در مان ناشدنیم اونم فقط از تو میخوام این دفعه دیگه داد کشید سرمو گفت گفتم (( یک فرصت دیگه ))

وای نمیدونید وقتی خدا عصبانی میشه یا اینکه تو صورتت میخنده چه حالی میده منم قبول کردم گفتم این فرصت حالا چی هست گفت (( صبرکن  حالا زوده ))

حلا من معنی این فرصتو فهمیدم یعنی حسش کردم اون دوست خوبمه  از خدا پرسیدم گفتم آره اینه همون فرصت بمن هیچی نگفت یعنی بله بهش گفتم خب من قبول کردم خودت کمکم میکنی گفت مگه تا حالا تنهات گذاشتم گفتم نه ولی میترسم از عاشقی کردن دوباره می ترسم از دل بستن دوباره میترسم گفت فقط غضب خدا ترس داره نه هیچ چیز دیگه ای و نه کس دیگه ای تو بورو منم مطمئن باش همیشه پیشتم

گفتم نکنه من دیگه وقتی اون بیاد نتونم تو رو ببینم  گفت من که گفتم این (( یک فرصته )) بسته به خودت داره بخوای منو میبینی نخوایم نمیبینی اما من همیشه در کنارتم بیشتر از همه وقت

اما راستش من خدا رو خیلی بهتر حس میکنم به خاطرهمینه که میگم خیلی مدیونم به دوست خوبم حضور خدا رو بیشتر حس میکنم وقتی که یک روز دیگه با یک نغمه عاشقانه دیگه یک نغمه شادمانه دیگه شوروع میکنم

خدا رو بیشتر حس میکنم وقتی که میتونم درد دلمو به کسی بگم انگار احساس میکنم تمام قفلها باز شده هر جا هم که کم میارم زودی خدا میاد جام حرف میزنه

خدا مو بیشر حس میکنم وقتی میبینم که شاید توی اون روز هیچ عذابی نکشیدم هیچ دل مشغولی به جز دوست خوبم ندارم

۲ یا ۳ ماهه پیش بود براتون نوشتم که خدا چی بهم گفت گفته بود (( به عشق بکوش تا در تمامی لحظات آن گرمای حقیقی را در قلب خودت احساس کنی و با آن یگانه مهربان همراه گردی))

دیدید خدا قبلانم نوید ورود دوست خوبمو بهم داده بود راستشو بگم اول فکر میکردم من مهرم نسبت به خدا کم شده داره اینطوری بهم میفهمونه اما بعد فهمیدم نه اون منظورش دوست مهربونم بوده نمیدونم تونستم منظورمو بهتون بفهمونم اما مطمئنم دوست خوبم اگه اینو بخونه حتما متوجه منظور من میشه

اما از همه این حرفها گذشته من از خدا یک گله مندی دارم اونم اینه که چرا منو مدیون دوست خوب کرد میدونست که من دوست ندارم مدیون کسی باشم اما تا حالا جوابمو نداده ولی ازشجوابمو میگیرم حتما بهم میگه اخه این دین با همه دینها فرق داره دینیه که با هیچ چیز نمیشه جبرانش کرد نه با پول نه با ثروت نه محبت اگه صبح تا شب ٬ شب تا به صبح بشینمو محبت کنم باز هم گوشه ایش جبران نمیشه

 اون دینهای که باید فقط گردنمو جلوش خم کنم به این راحتیا برداشتنی نیست شایدم این حکمتش باشه من از کجا بدونم

دیگه خیلی پرحرفی کردم شایدم تونسته باشید یلدا رو با این پست عجیب و غریب تحمل کرده باشید

ولی در نهایت اول از خدام بعدم از دوست خوبم تشکر میکنم

دوستان گلم امید وارم موقع نازل شدن کلام حق روی سفره هفت سینتون  وموقع سال تحویل منو ازدعاتون بی نصیب نزارید

اول برا ی دوست خوبم بعدم برای من سال خوبیا براتون آرزو میکنم پر از شادی  سربلندی پیروزی و.........همه بهتریتهای خدا رو  

اما تو دوست خوبم اول به مهر پروردگار دومم به همونی که خودت میدونی سومم دعاهای خودمو بدرقه راهت می کنم

همیشه بیادتم و برات آرزوی سر فرازی و سربلندی پیروزی و شادی دارم  یک کمی هم غم برات آرزو میکنم که میدونی همیشه جاش توی دل خودمه  اونم دلتنگی برای منه همیشه مواظب خودت باش

یلدا

((آه می خون دل هر که به کسی دادند  در دایره قسمت تا باد چونین باشد))

 

+ کتابت شد به تاریخ 87/02/19   به قلم آقاهه  |