تبليغاتX
الهی , گاهی , نگاهی
نشانی:دهکده خیال_مزرعه تنهائی-باغ دل- کلبه آقاهه

ما ظاهراً رفيقان بس نارفيق بوديم
هر پشت اعتمادي زخمي به خنجر كرديم

هر سينه ي رفيقي با تيغ كين دريديم
خود كرده ها چه آسان نسبت به داور كرديم


ما خون عاشقان رادر لاله ها شكستيم
بر حجله هاي آنان آن لاله زيور كرديم


با خون آن دليران آسان وضو گرفتيم
در جام شهد دوستان زهر مكرر كرديم

هر جايي هوس را تا خواهشي بر آريم
اسكندرانه ملکی صحراي محشر كرديم

با زورقي شكسته پارو به آب داديم
چشمان مادران را درياي احمر كرديم

حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتي
در خاطري شكسته اسمي كه از بر كرديم

 

حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتي
در خاطري شكسته اسمي كه از بر كرديم



+ نوشته شده در  87/03/01ساعت   توسط آقاهه  |