تبليغاتX
الهی , گاهی , نگاهی
نشانی:دهکده خیال_مزرعه تنهائی-باغ دل- کلبه آقاهه

سلام خدای خوبم

من خوبم

تو خوبی؟

میدونم دلخوری

میدونی که منم دلم پره

یه خرده گله دارم

از تو نه که٬از این زمونه

آخه داره بد تا میکنه

من شاید خیلی خوب نباشم اما خیلیم بد نیستم

آخه چرا

تو خودت خواستی مورد اعتماد همه باشم

خودت بگو چه کسی تا حالا از اعتمادش به من پشیمون شده

من چه کسیو تا حالا رنجوندم من که هیچ وقت نزاشتم کسی از اعتمادش به من پشیمون بشه چرا یه بار که به کسی اعتماد کردم این همه باید تاوان پس بدم

دلم خیلی پره من که خودم راز نگه دار بودم که

خداجونم سرم درد میکنه

بگو این بچه هه ساکت بشه خیلی زر زر میکنه من حوصله شو ندارم

کی من؟

نه

من حوصله بچه بازیاشو ندارم چه جوری ساکتش کنم وقتی با صداش انقده اعصابمو به هم میریزه

نه فرار نمیکنم اما...

اصلا بزار انقدر زر بزنه تا جونش در بیاد

کاش غصه های دنیای به گریه این بچه تموم بود

گریه بچه که اعتبار نداره

اگه گرسنه نباشه حتما جاشو خیس کرده

اما از دست اونایی که میگن بزرگ شدنو بزرگی میکنن چیکار کنم

شنیدم خدا بهتر از خوده آدم از درونش خبر داره

خدا جونم به من میگی کجای کارم ایراد داره

تو گفتی این سر جاده است باید بری تا تهش تا دست به سرت بکشم بگم آفرین

خوب منم راه افتادم دیگه

نه اسب داشتم نه کوله

نه نیرو داشتم نه آذوقه

تو خودت گفتی عیب نداره راه بیفت من باهاتم

تو همیشه باهامی ولی ببخشیدا بازم یه موقه هایی احساس تنهایی میکنم

آخه

آخه...

خوب چطور بگم

من هر کی دست دوستی دراز کرد دستشو گرفتمو بوسیدم چرا حالا من باید رودست بخورم

منو بازی میدن

همه

اصلا میشه بگی دوست کیه دشمن کیه

همه ادعای دوستی دارن یواشکی چاقو میزنن به پشتم بعد روشونو میکنن اونور سوت میزنن که یعنی من که از هیچی خبر ندارم میان میگن خدا قوت ولی یواشکی میخ جلوی لاستیکم میزارن میگن دمت گرم بابا تو دیگه کی هستی چه قده مقاومی آفرین تو باعث افتخاری اما تا رومو بر میگردونم پشتم شکلک در میارن تازه بعضیا میگن تورو خدا بیا با هم عکس یادگاری بندازیم عکسه که چاپ میشه میبینم با دستشون برام شاخ گذاشتن

یادته گفتی که بزنم به جاده واسه چی ؟

قشنگ یادمه

من رفته بودم زیارت رفته بودم دلمو جلا بدم برق بزنه گفتی زیادم تر تمیزش نکن قراره خاکی بشه گفتم آخه چرا گفتی باید بری ماموریت گفتم کجا گفتی مقصد نداره هر جای دنیا میتونه مقصد باشه گفتم آخه تا کی باید راه برم وقتی مقصد معلوم نیست گفتی اولا که تا جون داری باید راه بری دوما کی گفته مقصدمعلوم نیست  مقصد تو توی یه مکان خاص نیست مهم نیست کجای دنیا باشه هر وقت ماموریتتو درست انجام دادی اونجا مقصده یادت نره این ماموریت همیشه باهاته حتی اگه درست انجام بدی به این زودیا تموم نمیشه گفتم خدا جونم داری گیجم میکنیا نمیخوای بگی ماموریت چیه .یادش بخیر یه شاخه گل شقایق دادی گفتی ماموریت تو مراقبت از اینه من ماتم برد گفتم خب چرا من این خیلی گل خوشگلیه از سر من زیاده من که همیشه خاکیم گل باید جاهای خوشگلو تزئین کنه گفتی این فضولیا به تو نیومده نکنه میخوای رو حرف من حرف بزنی گفتم نه مرگم باشه که بخوام نا فرمانی کنم اما آخه من خیلی کوچیکم زورم زیاد نیست نکنه نتونم مواظبش باشم گفتی من که زورم زیاده هر کی زور داره زورشو از من غرض گرفته حالا هم پاشو برو که خودم مواظبتم من که حرف الکی نمیزنم ٬گفتم نه خدا جون آخه راه سخته این راه پره حیوونای خطرناکه گوشت خوارا میخوان منو بخورن گیاه خوارا این شقایق سفید رو گفتی تو خجالت نمیکشی با من صحبت میکنی از ترس حرف میزنی٬ گفتم ببخشید :*تو منو دوست داری بدمو نمیخوای تازه ماموریته حتما خودت حسابشو کردی قبلا٬بعدش گفتم یه چیزی بپرسم گفتی بپرس اما حواست باشه سواله بیجا نکنی که ناراحت میشم گفتم پاداشه این ماموریت چیه گفتی مگه تو ماموریتی که من بهت بدم رو برای پاداش انجام میدی گفتم نه خودت میدونی به عشقت همه دنیارو پا میزارم اما با شناختی که از تو دارم  حتی کار عاشقاتو بی پاداش نمیزاری . وای یاد این که میفتم اون لحظه چیکار کردی همه وجودم به هیجان میفته ولی اونموقع که معنیشو نفهمیدم یادمه دوباره سوال کردم گفتم آخه راه سخته نمیخوای یه دلگرمی لا اقل بدی یه دست به سرم کشیدی گفتی پسر خوب پاداش این ماموریت همین گله همین شقایق.اونموقع که نفهمیدم شونمو انداختم بالا راه افتادم

اما با یه دنیا سوال که چرا من٬این گله خوشگلو چرا به من داد اگه نتونم  چی٬تو بیابون که آب نیست اگرم باشه شاید دست من نرسه بهش٬ اصلا این شقایقه دوست داره با من بیاد نکنه من کم بیارم اینو که گفتم رعدو برق زد خیلی بلند خیلی ترسیدم یاد اونموقعی افتادم که گفتی خجالت بکش جلوی من از ترس حرف نزن

اما حالا واسه حرفام معذرت میخوام راهی که میرم پر از تاریکیه پر از موجوداته ترسناک٬همه به این گل میخوان صدمه بزنن منم که خب گشنه و تشنه٬خستگی راهم بزار کنارش اما همه اینا یه طرف خود گلم یه طرف همه قوتم اونه ٬ راستی اگه یه روزی سراغ گلی که بهم دادی ازم گرفتی وقتی نشونت دادم تعجب نکنی حتما نمیشناسیش آخه شقایقی که به من دادی سفید بود اما الان قرمز شده بین خودمون بمونه ٬یه موقه هایی که اب نداشتم بهش بدم٬ خوب...آخه چاره ای نبود ...من که فعلا خون زیاد دارم

نه به خودم صدمه نزدم که زیاد

بله که باید مواظب خودم باشم به قول اون آقا خوبه تا شقایق هست باید زندگی کرد

شقایقم از با من بودن راضیه آخه اون منو خوشگل کرده

 شده گل سینه من

تا سایه تو بالا سرمون باشه هیچی نمیشه

اما خدا نمیخوای بگی چرا تو که میخواستی یه گل به این خوشگلی به من بدی منو از این راههای خطرناک آوردی ٬نه ناشکری نمیکنم اما ...اما...خوب من حق میدم که بعضیا بخوان گل به این خوشگلی داشته باشن بخوان از من بگیرنش اما وقتی تو خودت به من دادی من که نمیتونم بدمش ٬ من گله از برگ خشک ندارم که به شقایقم حسادت میکنه ٬اما میدونی چیه آخه بعضیا میان می زنن تو سرم که این گل رو از باغ ما چیدی بعضیاشون میخوان پسش بگیرن اما بعضیاشون میگن مواظبش باش بعضیا میگن این گل حق توئه بعضیامیکن تو حق منو گرفتی من که نمیدونم کی راست میگه کی دروغ ولی واقعا تو حق کسه دیگه رو گرفتی دادی به من نه فکر نکنم تو همچین کاری نمیکنی

اما من که با کسی دعوا ندارم چرا انقدر همه با من بدن

خدایا منو ببخش ولی یکی خیلی بیشرمانه میگه من میخوام این گل رو بکارم تو زمین که یه باغه گل ازش بیرون بیاد تو که خودت میدونی من همیشه تو بیابون بودم اصلا باغ نمیشناسم میدونی که من بهشتو بی گلم نمیخوام میدونی که هر جا گلم باشه باغه و بهشت٬ آخه چرا این حرفارو میزنن من بی شقایقم باغ میخوام چیکار

راستی یه چیزی بگم بخندی

یه علف هرز برگشته به باغبون گفته من منتظرم گلم پلاسیده شه برم علف بو کنم خنده دار نیست

من که هیچ وقت پاروی گیاهی نزاشتم حتی علف٬واسه همین علف فکر میکنه...

اصلا ولش کنه بیچاره توهم زده

خداجونم یه خورده بیشتر حواست به ما باشه ما دشمن زیاد داریم

یادمه امیر میگفت دشمنا دو دسته اند که دسته دوم خطرناک تره اول اونایی که رو در رو باهات جنگ میکنن که خب تکلیفت معلومه و میدونی قصد دشمنی دارن اما وای از دسته دوم که در ظاهر باهات دوستن خیلیم هواتو دارن اما همیشه یواشکی باهات دشمنی میکنن ولی یه خورده نا جورتره هر وقت بهشون بگی جاییم درد میکنه سری یه پماد بی حس کننده میزنن جایی که درد داره اما خوب که بی حس شد خنجرشونو همون جای بی حس فرو میکنن خب وقتی بی حسی که نمیفهمه آدم٬اما دردش بعدا شروع میشه

برای منم اتفاق افتادکمرم شکسته بودوقتی از درد نالیدم یکی دلش سوخت رفت مرحم آورد بی حسش کرد و ماساژ داد امایه لحظه برگشتم نگاه کردم دیدم دیگه با دستش ماساژ نمیده جای دست اره گذاشته

میخواد نصفم کنه منم خودمو زدم به اون راه گفتم اگه قرار باشه نصف بشم خب میشم اما اگه قرار نباشه خب خدا که همیشه هست

من عادت بدی که دارم اینه که حتی با دشمن دشمنی نمیکنم میسپارمش به خودت

خدا جونم پاهام خسته شده قدرت بهم میدی؟ من که کم نمیارم . هرگز

اما اخه خیلی دوستا دارن دشمنی میکنن خیلی تهمتا میزنن

آخه درویشو چه به باغ زینتی

خدایا خودت گلمو برام حفظ کن

برا من یکی٬ با همین یه گل بهار شده

دیگه گلبهار نمی خوام که شقایقو دارم

پس برام حفظش کن

دوستت دارم

خودت نگهدارم

پی نوشت :

۱گل که همراهم شد اعتراف نامه ای تنظیم کرد که صفحات آخر دفتر تنها ئی هاشو پر میکرد که تو ادامه مطلب میخونیدش 

۲از دوستای قدیم معذرت میخوام که کسیو دعوت نکردم چون این پست کمی خصوصیه و فکر کنم خیلیا ازش چیزی متوجه نشن


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  87/02/19ساعت   توسط آقاهه  |