راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
میکنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غمها
فکر تاریکی این ویرانی
بی خب آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم از این بانگ بر آرم از دل
وای این شب چرا تاریک است
خندهای کو که به دل آویزم
قطره ای کو که به دریا ریزم
صخره ای کو که به آن آویزم
مثل این است که شب نمناک است
دیگران هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است
سهراب سپهری

اگرچه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم
سلام منم آقاهه
چطورین دوستای گلم
باید ببخشین منو چون تو یه مدت کوتاه شاید نتونم آپ کنم و
جواب نظراتتون(comant)روبدم
آخه آقاهه یه خوردونه حال نداره
باید دوشنبه توبیمارستان لالا کنه که سه شنبه عمل جراحی داره![]()
دعا میکنین برام؟
عمل ناجوری نیستا یه غده است باید در بیاد
ایشالا هر وقت خوب شدم سریع میام از خجالتتون در میام
التماس دعا زیر سایه امیر
۱۲۱
آقاهه






