تنها تر ازهمیشه
بایه دل گرفته
غصه دار
نمیدونم چرا هر چند وقت یه بار اینجوری میشم
تنها تر از همیشه
جام می ام تهی است
جام غمم پر است
وز جام دل مپرس کین جام را به سنگ صبوری شکسته ام
آره تنهایی هم عالمی داره
ولی من دیگه خسته ام
بیست و چهار پنج سال تنهایی
زیادم اختیاری نیست
دفینه رو که میشناسین(توپستای قبلی ازش گفته بودم)
ده آخه چیزی نیست که جلوی هر کسی بذاریش
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم
نیست
یه سنگ صبور باحال نیست
اگه پیدا کردی کسیو که تونستی دفینه خودتو باهاش تقسیم کنی بذلرش روسرت حلوا حلواش کن
من که هیچ وقت به تنهایی عادت نکردم
راستش همیشه دور و ورم پر بوده
اما آدمایی که فقط فضا اشغال میکنن
نگاه به این وبلاگ نکنین که انگار مال مصیبت زده های ویتنامه
من توزندگی شخصیم خیلی شوخم خیلی هم بگو بخند دارم با همه
اما اینجا جای صحبت هایه که آدمای دورو برم نمی شنون
آره جونم آره
فقط شما می خونی که من هیچ وقت نمیبینمت
حالا یه سوال دارم
در زمانی که وفا قصه برف به تابستان است
و صداقت گلی نایاب است
و در آئینه چشمان شقایق ها نیز عابر ضالم و بی عاطفه غم جاریست
به چه کس باید گفت
با تو خوش ترین انسانم







